تبليغاتX
یکی بود یکی نبود...
یکی بود یکی نبود...
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386


 
از خدا صدا نمی رسد.
ای ستاره ها که از جهان دور چشمانتان به چشم بی فروغ ماست.
نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟
در میان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید.
این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشی که درهوا رهاست.
این سرای ظلمتی که آشیان ماست       در پی تباهی آشنا ست.
گوشتان اگر به ناله ی من آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه    از مسافری که می رسد ز گرد راه
از زمین فتنه گر  حذر کنید.
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست.
باورت نمی شود که در زمین هر کجا به هر کسی که می رسی
خنجری میان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه ی تبسمی خار جا نگزای  حیله ای شکفته است
آنکه با تو میزند صلای مهر
جز به فکر غارت دل تو نیست       گر چراغ روشنی به راه توست
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است.
ای ستاره  ما سلاممان بهانه است    عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین  زبان حق بریده اند          حق زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درددل کند       های های گریه ی شبانه است
ای ستاره باورت نمی شود             در میان باغ بی ترانه زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است    لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید                  لب به خنده وانکروه مرده است
پرچم بلند سرو  راستی                سر به غم سپرده است
ای ستاره باورت نمی شود          آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بی کرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است.
این سپیده ها سپیده نیست           رنگ چهره زمین پریده است
ای ستاره     ای  ستاره غریب
از بشر مگوی و از زمین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست    در جهنمی که پیش دیده خداست
بیش از این مپرس
ای ستاره    ای  ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم         پس چرا به داد ما نمی رسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید     از خدا چرا صدا نمی رسد
بگذریم از این ترانه های درد         بگذریم ار این فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین         بسته راه خواب ناز تو
چشم خسته تو بسته می شود
بی تو در حصار این شب سیاه      عقده های گریه شبانه ام
بر گلو شکسته می شود.

ادامه مطلب

+ ا کی نوشته ؟ : HoPPiCo در ساعت 9:31