تبليغاتX
یکی بود یکی نبود...
یکی بود یکی نبود...
جمعه بیست و پنجم آبان 1386
تبسمهای شیرین ترا با بوسه خواهم چید

من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می آیی
ترا از دور می بینم که می خندی
 ترا از دور می بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسمهای شیرین تو را با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
........در آغوش تو  
ای افسوس..........

ادامه مطلب

+ ا کی نوشته ؟ : HoPPiCo در ساعت 22:21